محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

340

مجمع الانساب ( فارسى )

مربى العلماء و الفضلاء ، خواجه نجم الحق و الدين خضر بن الصاحب السعيد الشهيد ، خواجه تاج الدولة و الدين محمود الغازى البيهقى - اعز اللّه انصاره و رحم آبائه - مشرف و ملحوظ گشت ، فرمود كه اين تاريخ مبارك تا شهور سنهء ست و ثلثين و سبع مائه كه انتهاى سلطنت سلطان سعيد مغفور ابو سعيد بهادر خان انار اللّه برهانه است در قلم آورده‌اند ، مىخواهم كه بعد از آن از ابتداى جلوس سلطنت پادشاه شهيد مغفور طغاتيمور خان - كساه اللّه حلل المغفرة و الغفران - تاريخ سلاطين و ملوك و امرا و وزرا و ذكر وقايع و اخبار و آثار ايشان الى يومنا هذا مسطور و مرقوم گردد و در آخر اين كتاب الحاق كرده شود ، چنانچه ذكر سلاطين سلف به واسطهء تحرير اين تاريخ بر روى روزگار باقى و مخلد ماند و شرح احوال و اوضاع سلاطين نيز ممهد و مؤبد گردد و آثار و اخبار ايشان منطمس و مندرس نشود . و حال آن كه جناب عالى صاحبى اعظمى - متعنا اللّه به طول حياته - از عهد سلطان سعيد ابو سعيد و پيشتر از آن تاكنون بر احوال و افعال و اخبار و اوضاع سلاطين و ملوك و امرا و وزرا وقوف و اطلاعى هرچه تمامتر داشتند . و چون اكثر اوقات در سفر و حضر ملازم و مصاحب ايشان بود و اسامى همه جماعت و وقايع هركس بر خاطر مبارك و ذهن لطيف او محفوظ و روشن به بندهء كمينه و مخلص قديم خود « غياث الدين بن على نايب فريومدى » اشارت فرمود كه طريقهء ايجاز و اختصار مرعى داشته از قاعده و لزوم خير الكلام ما قل و دل تجاوز ننمايد . و حال آن كه اين بندهء منيف بىبضاعت را استحقاق و استيهال آن نبود كه در معرض اين خطاب تواند آمد و به شرايط آن قيام تواند نمود بدين سبب عذرى مىگفت و دفع الحال مىانديشيد . آخر الامر فرمودند كه سبب تأخير و موجب تقصير چيست ؟ بنده از سر خجالت گفت ، نظم : بمانده‌ام متحير كه قلب و ناسره را * چگونه عرضه كنم پيش ناقدان بصير مرا نه قوت نظم است نه طبيعت نثر * وليك مىكشم از سنگ روغنى به زحير « 2 » و بر وفق اشارت عاليه به عنايت و معاونت آن جناب با خاطر عليل و طبع كليل « 3 » اين تتمهء تاريخ تا به وقت جلوس مبارك حضرت صاحبقران عهد و زمان ، خواجه نجم الدنيا و الدين المؤيد من عنايت رب العالمين خلد اللّه عاطفته كه در مسند سلطنت بر سرير مملكت تا ابد مؤيد و مخلد باد ثبت افتاد و بعد از اين تاريخ و اسامى

--> ( 2 ) . زحير به معنى ناله و زارى است . ( 3 ) . كليل به معنى عاجز و درمانده و سست است .